محبوب ِمن،همه رفتندوعاقبت،توماندی ومن ِبی تو،توماندی وبازهم تو، فقط تو و دیگرهیچ وآن هیچ، منم، هیچی چشم به راه محبوبش

 

به مناسبت تولد مولود کعبه پدر ايليا

 به نام خدایی که پدر ایلیا را آفرید

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار                      چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

ایلیا کلمه ای است عبری که طبق گفته خود حضرت علی (ع) مسیحیان ایشان را به این نام می خوانند. روزی در زمان خلافت ابوبکر ، راهبی به بلاد مسلمین آمد . سوالاتی از ابوبکر و عمر کرد نمی دانستند ، سلمان ، علی(ع) را معرفی کرد ... آن راهب از علی (ع) پرسید نام تو چیست ؟ علی (ع) فرمود : نام من نزد یهود الیا ، نزد مسیحیان ایلیا و نزد پدرم علی و نزد مادرم حیدر است ... (احتجاج طبرسی ، ج 1 ، ص  307  و  308 . نظیر این مطلب در الغدیر ، ج 7 ص 78 هم آمده است.). همچنین در زمان عمر سرزمین قدس به نام ایلیا خوانده می شد .

 

                                               

                                                                                                   

پدرایلیا

یه روزسینه یه خونه شکافت تا عزیزترینش و تو خودش جا بده

اما نه  مثل همه خونه ها

یه خونه پر از التیام وآرامش

یه خونه پر از گرمی وحرارت

یه خونه که همیشه پابر جاست واسه زائراش

اون مهربون از همون خونه اومد

عزیزترین اومد

پدر همه اونایی که وقتی دلشون میگیره چشمای نمناکشون به دستای عاشقشه

پدر ایلیا اومد

میلاد مولا ، پدر ایلیا ، به همه عاشقای آسمونی مبارک .

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٦ - چشم به راه محبوب


روز مادر مبارک

به نام خالق مهربانیها

                                            روز زن و مادر بر تمام بانوان مبارکباد.

كودكی كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:

می گویند كه فردا مرا به زمین می فرستی

اما من به این كوچكی و ناتوانی

چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد:

از میان فرشتگان بیشمارم

یكی را برای تو در نظر گرفته ام.

او در انتظار توست و حامی ومراقب تو خواهد بود.

كودك همچنان مردد ادامه داد:

اما اینجا در بهشت من جز خندیدن

و آواز و شادی كاری ندارم.

خداوند لبخند زد :

فرشته ی تو برایتآواز خواهد خواند و

هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او

را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود.

كودك ادامه داد :

من چطور می توانم بفهمم

كه مردم چه می گویند در حالی

كه زبان آنها را نمی دانم.

خداوند او را نوازش كرد و گفت:

فرشته ی تو زیباترین وشیرین ترین

واژه هایی را كه ممكن است بشنوی در

گوش تو زمزمه خواهد كرد و با

دقت و صبوری به تو یاد خواهد

داد كه چگونه صحبت كنی.

كودك با ناراحتی گفت:

اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟

و خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت؟

"فرشته ات دستهای تو را در كنار هم

قرار خواهد داد و به تو می آموزد كه چگونه دعا كنی." 

كودك سرش را برگرداند و پرسید:

شنیده ام كه در زمین انسانهای بد

هم زندگی می كنند. چه كسی

از من محافظت خواهد كرد؟؟

خدا گفت :

فرشته ات از تو محافظت

خواهد كرد حتی اگر به

قیمت جانش تمام شود.

كودك با نگرانی ادامه داد :

اما من همیشه به این دلیل

كه نمی توانم تو را ببینم

غمگین خواهم بود. 

خداوند لبخند زد و گفت :

فرشته ات همیشه درباره من

با تو صحبت خواهد كرد

اگرچه من همیشه در كنار تو هستم.

در آن هنگام بهشت آرام بود

- اما صداهایی از زمین به گوش می رسید.

كودك می دانست كه بزودی

باید سفر خود را آغاز كند

.پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید :

خدایا اگر باید هم اكنون به دنیا بروم

لا اقل نام فرشته ام را به من بگو.  

خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد :

نام فرشته ات اهمیتی ندارد

ولی می توانی او را "مادر" صدا كنی.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٦ - چشم به راه محبوب


شاعر و فرشته

به نام حضرت عشق  

تا تو  مرادِ  من دهی،  کشته  مرا  فراقِ  تو                تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام

 

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند فرشته پری به شاعر داد و شاعر,شعری به فرشته.شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته ,شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت:دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هردوتان دشوار می شود.زیرا شاعری كه بوی آسمان را بشنود,زمین برایش كوچك است؛ و فرشته ای كه مزه عشق را بچشد,آسمان برایش تنگ.

فرشته دست شاعر را گرفت تا راه های آسمان را نشانش بدهد و شاعر بال فرشته را گرفت تا كوچه های زمین را به او معرفی كند. شب كه هر دو به خانه برگشتند,روی بال های فرشته قدری خاك بودو روی شانه های شاعر چندتا پر...

فرشته پیش شاعر آمد و گفت : می خواهم عاشق شوم .

شاعر گفت : نه, توفرشته ای و عشق كار تو نیست .

فرشته اصرار كرد و اصرار كرد.

شاعر گفت :اما پیش از عاشقی باید عصیان كرد واگر چنین كنی از بهشت اخراجت می كنند.آیاآدم وسرنوشت تلخش رافراموش كرده ای اما فرشته باز هم پافشاری كرد,آن قدر كه شاعر ناچار نشانی درخت ممنوعه را به او داد.

فرشته رفت و از میوه آن درخت خورد,اما پرهایش ریخت وپشیمان شد.آن گاه پیش خدا رفت و گفت:خدایا مرا ببخش,من به خودم ظلم كرده ام,عصیان كردم و عاشق شدم.آیا حالا مرا از بهشت بیرون می كنی؟

-پس تو هم این قصه را وارونه فهمیدی!پس تو هم نمی دانی تنها آنكه عصیان می كند و عاشق می شود,می تواند به بهشت من وارد شود! و آن وقت خدا نهمین در بهشت را بازكرد.فرشته وارد شد و شاعر را دید كه آنجا نشسته است,در سوگ هشت بهشت و رنج هبوط!

فرشته حقیقت ماجرا را برایش گفت.اما او باور نكرد.

آدم ها هیچ كدام این قصه را باور نمی كنند.تنها آن فرشته است كه می داند بهشت واقعی كجاست!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦ - چشم به راه محبوب


سلامی و حکايتی ديگر در سال جديد

 به نام محبوبترین 

سینه  از  آتش دل  در  غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه كه كاشانه بسوخت

تنم    از    واسطه   دوری   دلبر   بگداخت

جانم   از   آتش  مهر  رخ  جانانه  بسوخت 

حافظ

 

 

سلام به همه دوستان عزیزم

و بازهم سال پر برکتی را برای همه شما آرزومندم. 

به همه عزیزانی كه در این مدت كه سخت گرفتار بودم باز هم به من سر زدند و كامنت گذاشتند یا حتی فقط سر زدند و كامنت هم نگذاشتند ( كامنت نگذاشتنشون به مطلب نگذاشتن من در ) به هر حال از اینكه باز فرصتی پیش اومد كه مطلبی بگذارم خدا را شكر می كنم.خدا را برای همه نعمتهایش شكر می كنیم، برای تمام بخششها و مساعدتهایی كه ما را می كند و ما باز هم به خود مشغولیم و باز هم به خود. تا بی نیازیم فراموشكاریم مخصوصا فراموشكار حضور و یاد او و تا گرفتاریم رو به سوی او می آوریم و مانند طلبكاران به او اعتراض می كنیم و از او مطالبه می كنیم آنچه نباید و نشاید و گاهی، فقط گاهی هم آنچه باید و شاید.

در ادامه مطلبی را كه در اینترنت دیدم و خوشم آمد را برای عزیزانم آوردم. همگی در راه كمال باشید و ادامه سال خوبی را در پیش رو داشته باشید.

*** 

خداراشكر كه تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در كنار من خوابیده است. 

I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me. 

____________ _________ _________ _________ _

خدا را شكر كه دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاكی است.این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند.  

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street. 

____________ _________ _________ _________ _

خدا را شكر كه مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیكار نیستم. 

I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed. 

____________ _________ _________ _________ _

خدا را شكر كه لباسهایم كمی برایم تنگ شده اند . این یعنی غذای كافی برای خوردن دارم.  

I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat. 

____________ _________ _________ _________ _

خدا را شكر كه در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت كار كردن را دارم.  

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard. 

____________ _________ _________ _________ _

خدا را شكر كه باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز كنم.این یعنی من خانه ای دارم. 

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home. 

____________ _________ _________ _________ _

خدا را شكر كه در جائی دور جای پارك پیدا كردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.  

I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation. 

____________ _________ _________ _________ _

خدا را شكر كه سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم.  

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear. 

____________ _________ _________ _________ _

خدا را شكر كه این همه شستنی و اتو كردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.  

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear. 

____________ _________ _________ _________ _

خدا را شكر كه هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام.  

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive. 

____________ _________ _________ _________ _

خدا را شكر كه گاهی اوقات بیمار می شوم . این یعنی بیاد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.  

I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time. 

____________ _________ _________ _________ _

خدا را شكر كه خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می كند. این یعنی عزیزانی دارم كه می توانم برایشان هدیه بخرم.  

I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them. 

____________ _________ _________ _________ _

خداراشكر ... خدارا شكر ... خدارا شكر ... 

Thanks God ... Thanks God ... Thanks God ...

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٦ - چشم به راه محبوب


آمدن سال نو مبارک

به نام تنها يار و ياور 

 دل شده يك کاسه خون

به لبم داغ جنون

به کنارم تو بمون

مرو با دیگری

اومده دیوونه تو

به در خونه تو

مرو با دیگری

چشم و دلم منتظره

آه من بی اثره

دو تا چشمام به دره

که تو پیدا بشی

دل میگه باز گریه کنم

ز غمت شکوه کنم

که تو رسوا بشی

یار دگر داری اگر

 بیخبر وای من

تا به لبت بوسه زند

 بعد ازین جای من

من که در این شهر غریب

 عاشقی بی کسم

 خونه ی خون، اشکِ روون

شد خدا مونسم

اول همه سلام به محبوبم آنكه همه چيزم بود و هست و من همه چیز بودم برایش جز آنچه باید.درآستانه بهار طبیعت عید باستانی نوروز رو به همه دوستان عزیزم تبریك می گم و امیدوارم سالی پرازبركت و موفقیت در عرصه های معقول همراه با صحت و شفای جسم و روح داشته باشید. 

الهی در این سال جدید مرا در بستن عهدی محكم با خود یاری كن.

الهی كمكم كن كه به عهد خود وفادار باشم كه تو همواره به عهد خود وفاداری.

الهی مرا ببخش برای تمام كوتاهی هایم برای تمام خطاها و نادانی هایم.

الهی مرا از بندگان و غلامان وفادار خود قرار بده.

الهی به من وفا، راستی و صداقت بیاموز.

الهی خطاها وعصیانم را به حساب نادانی ام گذار نه سركشی ام.

الهی بر من رحمت خود را ببار كه من از عدالتت سخت ترسانم.

الهی به من تسلیم بودن در برابر اراده و خواست خود را بیاموز

الهی مرا به راه راست یعنی كوتاه ترین مسیر به سوی خود هدایت فرما.

الهی مرا ببخش برای تمام ستمهایی كه به خودم و دیگران كردم.

الهی با آنكه گناهان بسیاری دارم ولی به رحمت بیكرانت همچنان امیدوارم.

الهی مرا به خودم وامگذار تنها و سرگردانم مگذار و رهایم مكن.

الهی بی پناهم و پناهی جز تو ندارم. پناهم ده.

الهی تنها كاری كه می توانم انجام دهم این است به اذن تو، تو را بخوانم پس یاری ام كن كه تو را بخوانم، تو را بخوانم، فقط تورا بخوانم.

الهی فقط تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.

الهی یاری ام كن كه چه در سختی و چه در آسانی یاد تو را فراموش نكنم و بدانم كه سر رشته كارها و امورم تنهابه دست توست.

الهی مرا یاری كن كه نام تو را به بزرگی یاد كنم و در سخت ترین و دردآور ترین لحظات زندگی ام به تو وفادار باشم.

الهی یاری ام كن كه درهر حال و شرايطی به تو و نامت بی حرمتی نكنم و در جایی كه به تو و نامت بی حرمتی می شود نباشم و نمانم.

الهی مرا به حضور، نور و روح خود بازگردان و یاری ام كن تا به روحم ستم نكنم و به روحت وفادار باشم.

الهی یاری ام كن كه اگر همه چیزم را در زندگی باختم و از دست دادم تو را و ایمانم به تو را از دست ندهم.

الهی تنهایم مگذار و رهایم مكن و یاری ام كن تا تنهایت نگذارم و رهایت نكنم و از تو چه در سختی و چه در راحتی غافل نشوم ای تنها یار و نگهدار من.

الهی ياری ام كن با ياد تو سال را نو كنم.

الهی ياری ام كن كه هر روزم عيد گردد.

الهی حال مرا به بهترين حال بدل نما.

الهی به من بازگرد فدایت شوم.

                                                                                                     آمین یا رب العالمین

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٥ - چشم به راه محبوب


خدمتگزاری

به نام تنها یاور و یاری دهنده

 

همه روز، روزه بودن، همه شب، نماز کردن

همه  ساله، حج  نمودن, سفر  حجاز کردن

ز مدینه  تا  به کعبه, سر و  پا  برهنه  رفتن

دو  لب  از  برای  لبیک  به  وظیفه  باز کردن

به  مساجد و معابد, همه  اعتکاف  جستن

ز  ملاهی  و  مناهی, همه   احتراز   کردن

شب  جمعه ها  نخفتن, به  خدای راز گفتن

ز  وجود    بی  نیازش,  طلب    نیاز    کردن

به  خدا  که  هیچ  یک  را, ثمر  آنقدر نباشد

که  به  روی  نا امیدی, در  بسته  باز  کردن

علامه شیخ بهائی

 

دوستان خوبم سلام

در این پست مختصری به موضوع خدمت اشاره می کنم چه با شعر اول متن و چه با سخن کوتاهی از حضرت عیسی مسیح (ع) بالاخره مطلب کوتاه و مختصر هم لطف خودش و داره آنهم در مورد موضوعی که هم مهمه و هم بزرگ.

 

خدمت و بزرگی

در این دنیا، پادشاهان و بزرگان به زیر دستانشان دستور می دهند و آنها هم چاره ای جز اطاعت ندارند! اما در میان شما کسی از همه بزرگتر است که بیشتر از همه به دیگران خدمت کند. در این دنیا، ارباب بر سر سفره می نشیند و نوکرانش به او خدمت می کنند. اما اینجا بین ما اینطور نیست، چون من خدمتگزار شما هستم.

                                                                               انجیل لوقا

منتظر نظراتتون هستم. 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٥ - چشم به راه محبوب


عاشورا و زندگی

به نام پادشاه جهان 

آنکس که توراشناخت جان راچه کند        فرزند و عیال و  خانمان را  چه  کند

دیوانه  کنی هر دو جهانش  بخشی        دیوانه  تو هر دو  جهان را  چه  کند

 

مولایم شهادت فرزند گرامیت را تسلیت می گویم.

درود خدا بر شما باد.

خداوند می فرماید:

‹‹آن کس که مرا طلب کند، مرا می‌یابد و آن کس که مرا یافت، مرا می‌شناسد و آن کس که مرا شناخت، مرا دوست می‌دارد و آن کس که مرا دوست داشت به من عشق می‌ورزد، آن کس که  به  من  عشق ورزید من  نیز به  او  عشق می‌ورزم  و  آن کس که من به او عشق ورزیدم، اورا می‌کشم و آن کس که او را بکشم خونبهای او بر من واجب است و آن کس که خونبهایش بر من واجب شد، پس خود من خونبهای او می‌باشم.›› 

عاشورا و زندگی 

آنانی‌كه خواستار موفقیت و خوشبختی هستند، می‌‌توانند تكنیك‌های كسب موفقیت‌ و پیروزی را از حماسه عظیم عاشورا بیاموزند و در صحنه زندگی خویش برای ایجاد زندگی ایده‌آل  و موفق آن نكات را اعمال كنند. 

1- توكل به خدای مهربان

یك از مشهودترین نكات آموزنده حادثه عاشورا كه از آفرینندگان این تابلوی زیبای تاریخ می‌‌توان آموخت اتكای واقعی به خدای مهربان است.

انسان‌هایی كه خواهان موفقیت و خوشبختی هستند معمولا از نیروی عظیم خداوند غافل نبوده و در راه رسیدن به اهداف متعالی همواره از آن یاری جسته‌اند. بی‌تردید الگوبرداری رهبران بزرگ از آموزه‌های قیام عاشورا، همچون روزه سیاسیِ برخی از آنها،از این دست است.همانطور که «گاندی» از درون «شبه قاره» می گوید: «من مبارزه را از شهیدان عاشورا آموختم.» 

2- بخشیدن دیگران

انسان‌های موفق به راحتی دیگران را می‌‌بخشند و به دنبال بهانه‌ای می‌‌گردند تا عذر دیگران را در قبال كوتاهی‌ها و تقصیرها بپذیرند، زیرا بخشش زیباترین هدیه آرامش‌بخش برای آنان تلقی می‌‌شود. هنگامی‌كه راه بخشش را برمی‌گزینیم، راه تغییر بر روی دیگران باز می‌‌شود.آنها هم شروع به تغییر رفتار خود كرده و گویی در همان لحظه‌ای كه تصمیم به تغییر زاویه دید خود می‌‌گیریم، دیگران هم به انتظارات تغییر یافته ما پاسخ مثبت می‌‌دهند.

در واقعه كربلا بخشیدن یكی از فرماندهان سپاه دشمن، همان كسی كه آب را بر همراهان امام حسین (ع) بسته بود نمونه‌ای از درس‌های آموختنی صحنه كربلا است و آنجایی‌كه امام حسین(ع) ، حر ‌بن یزید ریاحی را می‌‌بخشد، قلب او را تسخیر می‌‌كند تا جایی‌كه جانش را برای دفاع از ایشان تقدیم می‌‌كند و به شهادت می رسد. 

3- مثبت‌نگری

لحظه‌های زندگی مجموعه‌ای از زیبایی‌ها و ناملایمات است كه اگر نگاه ما به زندگی مثبت باشد، سختی‌ها را نیز فرصتی برای رشد و كمال می‌‌یابیم و از مشكلات به عنوان نعمات الهی استقبال می‌‌كنیم. از نظر كسی كه مثبت فكر می‌‌كند یك مشكل صرفا موقعیتی تازه برای آموختن است و به قول یكی از بزرگان «مشكلات دامنه ذهن ما را وسعت می‌‌بخشد و بدبختی، نبوغ را نمایان می‌‌سازد و خوشبختی آن را می‌‌پوشاند.»

در حادثه  كربلا وقتی از حضرت زینب(س) می‌‌پرسند كه این واقعه را چگونه دیدی، با نگاهی سرشار از موفقیت و پیروزی می‌‌فرمایند: «ما رایت الا جمیلا» «به جز زیبایی چیزی ندیدم.» این در حالی است كه عزیزترین افراد خانواده‌ ایشان در این واقعه به شهادت رسیده‌اند ولی به دلیل نگاه متعالی آن حضرت، این حادثه به ظاهر تلخ بسیار زیبا و قابل تحسین است.

بنابراین همه چیز بستگی به نگاه و طرز برداشت ما از زندگی دارد. بهتر است در مواجهه با مشكلات و مسائل زندگی این سئوال طلایی را از خود بپرسیم كه این رویداد و مسئله چه پیام مثبتی برای من داشته است؟ در این زمان است كه ما در هر لحظه از زندگی خود درس‌ها و تجربیات تازه‌ای می‌‌آموزیم و با اقتدار به سمت اهداف متعالی خود حركت می‌‌كنیم. 

4- اعتماد به نفس

موفقیت یك انسان بدون داشتن اعتماد به نفس بی‌معناست. همه انسان‌هایی كه در طول تاریخ كارهای بزرگ كردند دارای اعتماد به نفسی بالا بودند. برای كسب اعتماد به نفس باید انسان در ابتدا خود را بشناسد و وقتی به عظمت وجود خود و جایگاه متعالی خویش پی برد می‌‌تواند استعدادها و قابلیت‌های خود را بروز دهد.انسان‌های با ایمان معمولا دارای اعتماد به نفس عالی هستند. چرا كه در هر لحظه وجود خدای مهربان و قدرتمند را در درون خویش  احساس می‌‌كنند و در هر صحنه از زندگی با توكل و اعتماد به او قدم برمی‌دارند و به موفقیت و پیروزی می‌‌رسند.

در واقعه عاشورا امام حسین(ع) و یارانش با اعتماد به نفسی بی‌نظیر پا  در عرصه میدان نبرد گذاشتند و با وجودی كه می‌‌دانستند به شهادت می‌‌رسند ولی چون دارای هدفی متعالی بودند در این راه لحظه‌ای درنگ نكردند و شاید این نكته نیز جالب باشد كه خداوند وقتی می‌‌خواهد خطاب كند به بندگان شایسته خویش كه به بهشت زیبای او وارد شوند، اینگونه می‌‌فرماید: « یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربك راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» «ای نفس آرام و مطمئن برگرد به سوی پروردگارت در حالی كه هم خدا از تو خشنود است و هم تو از خدا خشنود، پس داخل شو در میان بندگان خوب من و داخل شو در بهشت من». 

5- اقدام به تكلیف

انسان‌های موفق پس از تدبیر و برنامه‌ریزی برای رسیدن به اهداف خود زمان را از دست نمی‌دهند و با اقدام به موقع، به سمت موفقیت‌های بزرگ حركت می‌‌كنند.

خدای مهربان در قرآن فرموده‌اند: «دستاورد انسان چیزی جز سعی و تلاش او نیست» پس باید به آنچه كه تدبیر و یا تكلیف می‌‌شود عمل كرد و از مشكلات و موانع در مسیر نهراسید و این‌گونه بود كه امام حسین(ع) نیز وقتی تكلیف الهی مشخص شد بدون هیچ درنگی اقدام نمود و برای خلق پیروزی حادثه كربلا و اهتزاز پرچم زیبای اسلام با اقتدار و شهامت وارد صحنه شد.

                                                                                                                         همشهری

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٥ - چشم به راه محبوب


به مناسبت عيد غدیر، عید ولايت

به نام مالک جهان 

تو مگو ما را بدان شه بار نیست                  با  کریمان  کارها  دشوار نیست

مولانا 

 

عید غدیر، عید ولایت بر تمام دوستان عزیزم مبارک.

ناشناس ماند؛ با وجود تمام شهرتی كه در میان زمامداران، نظامیان، حسابداران خزانه و مردم زمان خود داشت.

ناشناس ماند؛ نه برای آنها كه او را می‌شناختند و فتوحاتش را در جنگ‌های آن سال‌ها- آن سال‌های دور- می‌دانستند و نه برای آنها كه با او در شهری می‌زیستند و شبانه به او ایمان می‌آوردند و صبحگاه حق حكومتش را انكار می‌كردند. 

ناشناس ماند؛ تنها برای آنها كه سفره‌هایشان خالی از طعام بود و فرزندانشان غمگین و گرسنه تا آبرویی از مستمندی ریخته نشود.

ناشناس ماند؛ برای كودكان بی‌سرپرستی كه محبت پدرانه را ارزانی‌شان می‌داشت. برای آنها آنقدر ناشناس ماند تا به ضربت شمشیری زهرآگین در بستر آرمید و سفره تهیدستان خالی از قرص نان و میوه نخلستان شد.

حالا دیگر مستمندان شهر دانسته‌اند ناشناسی كه شبانه سبدهای خرما و قرص نان را پشت درهای چوبی خانه‌هایشان می‌گذاشت یا كودكان بی‌سرپرست را روی زانوهایش می‌نشاند و وقتی قرص نانی برای آنها نداشت شانه‌هایش را برای بازی كودكان آزاد می‌گذاشت، مردی است كه در 12سالگی به اسلام گروید و در 23 سالگی به مدینه رفت و یار نزدیك پیامبر گرامی اسلام شد.

آیات قرآن را كه از زبان پیامبر جاری می‌شد، به رشته تحریر می‌كشید و به جایی رسید كه در ماجرای غدیر، رسول خدا دست او را در میان جمعیت بالا برد و فرمود: «ای مردم هر آن‌كس را كه من مولای اویم، پس از من این علی مولای اوست».

او همان بود كه سفره‌های خالی مستمندان را رونق بخشید و نور شادی به دل‌های غمزده كودكان بی‌سرپرست تاباند.                                                                     محمد باریكانی 

مولایم،پدرم،مهربانم،عزیزم عید ولایتت مبارک.

نازنینم عهدمان با شما محکم و مستدام باد.

الهی عهدماکن با علی راست.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٥ - چشم به راه محبوب


به مناسبت تولدحضرت عيسی مسيح (ع)

به نام همیشه باقی

 

سلام به همه دوستان عزیزم امیدوارم حال و احوال همه شما خوب باشه.

از تمامی عزیزانی که به وبلاگم سر زدند و کامنت گذاشتند صمیمانه تشکر می کنم و سپاسگذارم.

 

در ابتدا تولد حضرت عیسی مسیح ( ع ) را به همه خدا دوستان جهان تبریک می گویم به امید روز دیدار این بزرگانِ عزیز.

نمی دانم ولی با اینکه می دانم به اسم مسلمانم نه به عمل ولی از همان کودکی علاقه فراوانی به حضرت عیسی مسیح ( ع ) و مادر گرامیشان مریم مقدس داشتم و دارم. شاید عده ای که به زندگی های متعدد عقیده دارند این گونه علایم به ظاهر نا معمول ( علاقه فراوان یک شخص به پیامبری دیگر علاوه بر پیامبر دینی خود ) را نشانه هایی روحی از زندگیهای متعدد یک شخص بدانند که در هر زندگی دینی متفاوت و پیامبری متفاوت داشته ولی اینها زیاد مهم نیست که درست باشد یا خیر مهم و تنها مهم پادشاه جهان است و توجه به او و به محبتهای متعددی که به شکلهای گوناگون در وجود ما قرار داده است.

به قول شاعر و هنرمند گرامی، مرحوم سهراب سپهری: « کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم. »

در ادامه چند سخن منتخب از سخنان این حضرت را به عنوان هدیه نثار همه دوستانم و همه دوستداران این حضرت می کنم:  

* تا از گناهانتان دست نکشید و به سوی خدا باز نگردید و مانند بچه های کوچک نشوید، هرگز نخواهید توانست وارد ملکوت خدا گردید! پس هر که خود را مانند بچه کوچک فروتن سازد، در ملکوت خداوند بزرگترین خواهد بود و هر که به خاطر من خدمتی به این بچه ها بکند در واقع به من خدمت کرده است. کسی که به اسم من معجزه می کند مخالف من نیست، کسی که به ضد ما نیست، با ما است. ولی اگر کسی باعث شود یکی از این بچه های کوچک که به من ایمان دارند، ایمان خود را از دست بدهند، بهتر است آن شخص سنگ آسیابی به گردن خود ببندد و خود را به قعر دریا بیندازد. هیچگاه این بچه های کوچک را تحقیر نکنید، چون آنها در آسمان فرشتگانی دارند که همیشه در پیشگاه پدر آسمانی من حاضر می شوند.

 

* وای به حال این دنیا که باعث می شود مردم ایمانشان را از دست بدهند. البته وسوسه همیشه وجود دارد، ولی وای به حال کسی که مردم را وسوسه کند. پس اگر دست یا پای تو، تو را به گناه بکشاند، قطعش کن و دور بینداز. بهتر است بدون دست و پا وارد بهشت شوی تا اینکه با دست و پا به جهنم بروی.

* اگر نذری داری و می خواهی گوسفندی در خانه خدا قربانی کنی و همان لحظه به یادت آید که دوستت از تو رنجیده است، گوسفند را همانجا نزد قربانگاه رها کن و اول برو  و از دوستت عذر خواهی نما و با او آشتی کن، آنگاه بیا و نذرت را به خدا تقدیم کن.

* باز گفته شده که قسم دروغ نخورید و هرگاه به نام خدا قسم یاد کنی، آن را وفا کن. اما من  می گویم: هیچگاه قسم نخور، نه به آسمان که تخت خداست و نه به زمین که پای انداز اوست، به هیچ یک از این ها سوگند یاد نکن. به سر خود نیز قسم نخور، زیرا قادر نیستی مویی را سفید یا سیاه گردانی. فقط بگو : بلی یا نه. همین کافی است. اما اگر برای سخنی که می گویی، قسم بخوری، نشان می دهی که نیرنگی در کار است.

* شنیده اید که می گویند با دوستان خود دوست باش و با دشمنانت دشمن؟ اما من می گویم که دشمنان خود را دوست بدارید و هرکه شما را لعنت کند، برای او دعای برکت کنید، به آنانی که از شما نفرت دارند، نیکی کنید و برای آنانی که به شما ناسزا می گویند و شما را آزار می دهند، دعای خیر نمایید. اگر چنین کنید، فرزندان راستین پدر آسمانی خود خواهید بود، زیرا او آفتاب خود را بر همه می تاباند، چه بر خوبان، چه بر بدان، باران خود را نیز بر نیکوکاران و ظالمان می باراند. اگر فقط آنانی را که شما را دوست می دارند، محبت کنید، چه برتری بر مردمان پست دارید، زیرا ایشان نیز چنین می کنند. اگر فقط با دوستان خود دوستی کنید، با کافران چه فرقی دارید، زیرا اینان نیز چنین می کنند. پس شما کامل باشید، همانگونه که پدر آسمانی شما کامل است.

 

* من آمده ام تا گمراهان را نجات بخشم. 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٤ دی ،۱۳۸٥ - چشم به راه محبوب


گزيده

به نام یگانه یکتا

 

 

سلام دوستان عزیز

مدتی است که فکر می کنم نوشته هایی را که در وبلاگم قرار می دهم دو مسئله عمده به همراه داشته یکی اینکه ادبیات آنها نسبتا قدیمی و پیچیده می باشد و دیگر اینکه بعضی از دوستان فکر نکنند که طرز تفکر یا دین خاصی را مورد تبلیغ قرار می دهم به نظر خود من مهم و تنها مهم در این جهان توجه به آن یگانه ی یکتای همیشه حاضر است و بس. با هر زبانی، ملیتی یا مذهبی می توان تنها و تنها متوجه او بود و به نشانه هایش که همه جا هست توجه کرد. در ادامه دراین باره مطلبی را می آورم : 

چه مسلمان باشم ، چه مسيحی ، چه کليمی و چه زرتشتی همين که انسان باشم ، همين که فرزندآدم باشم کافی است تادرآرام ترين خلوت تنهايی ام صدايی آسمانی نجوا کندبا من: ای فرزندآدم...

                                                                                                            کتاب تنهایی

جملاتی گزیده از کتابهایی که در این سالها خواندم و لذت بردم : 

به خود ایمان داشته باشید!

آنجا که ایمان است، نسیم عشق می وزد، آنجا که عشق است، صلح حکمفرماست، آنجا که صلح است، خدا هست و آنجا که خدا هست خوشی و سعادت بر آن سایه افکنده است.

پس ایمان، اساس تجربه رحمت خداوند است. ایمان چون دم حیات بخش است. زیستن در این جهان بدون ایمان حتی برای دقیقه ای نیز غیر ممکن است، برای ایمان داشتن، حقیقت خود را دریابید.

                                       

                                                                                             کتاب تعلیمات ساتیا سای بابا

«زیبایی حقیقی  نایاب و دور  از دسترس است. حقیقت  زیبا، دست یافتنی نیست  بلكه خودش می یابد و  با خودش می برد. حقیقت فرّار است و هرگز در یك جا باقی نمی ماند. اگر برای دَمی هم  او را ببینی و  تجربه اش كنی این به تمام زندگی می ارزد و ارزش مردن را دارد. بعد از دیدن زیبایی حقیقی، بدون آن زیستن، زندگی نیست و پس از دیدن آن زیبایی،  مردن، مردن نیست».

                 کتاب نقاش و قوهای وحشی (روایتی دل انگیز از نقاشی كه به نقش معشوقش درآمد )

 " بهار می‌آید و ابرهای بركت به بالای سر ما می‌رسد و باران زنده كننده می‌بارد و می‌بارد. نه آن بارانی كه پیش ازاین بارید و جانمان را دزدید و بیماری و مرگ آورد. نه آن باران خزان‌آور و حزن‌انگیز كه باران روح‌انگیز باران روح می‌بارد. و آن ابر كه بارید، جانمان را كاوید و روح مان را در نوردید. از آن است كه چشمه جانمان جوشید و جز آن ننوشید و نیوشید و نیندیشید. دیگر چشمه در خود نگنجید. جنبید و جهید و خروشید و رود را به دریا دوید و دویدن را به پرواز آمیخت و اینچنین آسمان را پویید و پیمایید. "

                       

                                                                                                      کتاب باغبان الهی 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٥ - چشم به راه محبوب


۳ - ملاقات حضرت موسی با « يکی »

به نام حضرت عشق

و موسی‌ به‌  خداوند  گفت‌: «اینك‌ تو به‌ من‌ می‌گویی‌: این‌ قوم‌ را ببر. و تو مرا خبر می‌دهی‌ كه‌همراه‌ من‌ كه‌ را می‌فرستی‌. و تو گفته‌ای‌، تو را به‌ نام‌ می‌شناسم‌، و ایضاً در حضور من‌ فیض‌ یافته‌ای‌.  13  الا´ن‌ اگر فی‌الحقیقه‌ منظور نظر تو شده‌ام‌، طریق‌ خود را به‌ من‌ بیاموز تا تو را بشناسم‌، و در حضور تو فیض‌ یابم‌، و ملاحظه‌ بفرما كه‌ این‌ طایفه‌، قوم‌ تو می‌باشند.» 14  گفت‌: «روی‌ من‌ خواهد آمد و تو را آرامی‌ خواهم‌ بخشید.»  15  به‌ وی‌ عرض‌ كرد: «هر گاه‌ روی‌ تو نیاید، ما را از اینجا مبر.  16  زیرا به‌ چه‌ چیز معلوم‌ می‌شود كه‌ من‌ و قوم‌ تو منظور نظر تو شده‌ایم‌؟ آیا نه‌ از آمدن‌ تو با ما؟ پس‌ من‌ و قوم‌ تو از جمیع‌ قومهایی‌ كه‌ بر روی‌ زمینند، ممتاز خواهیم‌ شد.»  17   خداوند  به‌ موسی‌ گفت‌: «این‌ كار را نیز كه‌ گفته‌ای‌ خواهم‌ كرد، زیرا كه‌ در نظر من‌ فیض‌ یافته‌ای‌ و تو را بنام‌ می‌شناسم‌.»  18  عرض‌ كرد: «مستدعی‌ آنكه‌ جلال‌ خود را به‌ من‌ بنمایی‌.»  19  گفت‌: «من تمامی‌ احسان‌ خود را پیش‌ روی‌ تو می‌گذرانم‌ و نام‌ یهوه‌ را پیش‌ روی‌ تو ندا می‌كنم‌، و رأفت‌ می‌كنم‌ بر هر كه‌ رئوف‌ هستم‌ و رحمت‌ خواهم‌ كرد بر هر كه‌ رحیم‌ هستم‌.»  20  و گفت‌: «روی‌ مرا نمی‌توانی‌ دید، زیرا انسان‌ نمی‌تواند مرا ببیند و زنده‌ بماند.»  21  و  خداوند  گفت‌: «اینك‌ مقامی‌ نزد من‌ است‌. پس‌ بر صخره‌ بایست‌.  22  و واقع‌ می‌شود كه‌ چون‌ جلال‌ من‌ می‌گذرد، تو را در شكاف‌ صخره‌ می‌گذارم‌، و تو را به‌ دست‌ خود خواهم‌ پوشانید تا عبور كنم‌.  23  پس‌ دست‌ خود را خواهم‌ برداشت‌ تا قفای‌ مرا ببینی‌، اما روی‌ من‌ دیده‌ نمی‌شود.»

                                                   کتاب عهد قدیم ( تورات ) کتاب خروج باب 33  آیات 12 تا  23

                                                            *******

کسی بر در خانه شما می کوبد.  نگذارید پشت در بماند. مباد برود. که اگر برود، خدا برود. در بگشایید و پذیرایش شوید.  دیوارها را فرو ریزید و درآغوشش بگیرید.  فریاد برآورید و بخوانیدش زیرا چه شب ها و روزها شما را به سوی خود خوانده و خود را ناخوانده انگاشته اید ...

او را. او را.  او را.  بنگریدش. و لحظه ای رهایش نکنید.

چشمانتان را بگشایید و ببینید. " اودوباره می آید ".

                                                                                 از کتاب جریان هدایت الهی

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥ - چشم به راه محبوب


۲ - ملاقات حضرت یعقوب با « يکی »

به نام همیشه حاضر

22  و شبانگاه‌، خودش‌ برخاست‌ و دو زوجه‌ و دو كنیز و یازده‌ پسر خویش‌ را برداشته‌، ایشان‌ را از معبر یبوق‌ عبور داد.  23  ایشان‌ را برداشت‌ و از آن‌ نهر عبور داد، و تمام‌ مایملك‌ خود را نیز عبور داد.  24  و یعقوب‌ تنها ماند و مردی‌ با وی‌ تا طلوع‌ فجر كشتی‌ می‌گرفت‌.  25  و چون‌ او دید كه‌ بر وی‌ غلبه‌ نمی‌یابد، كف‌ ران‌ یعقوب‌ را لمس‌ كرد، و كف‌ ران‌ یعقوب‌ در كشتی‌ گرفتن‌ با او فشرده‌ شد. 26  پس‌ گفت‌: «مرا رها كن‌ زیرا كه‌ فجر می‌شكافد.»   گفت‌: «تا مرا بركت‌ ندهی‌، تو را رها نكنم‌.»  27  به‌ وی‌ گفت‌: «نام‌ تو چیست‌؟» گفت‌: «یعقوب‌.»  28  گفت‌: «از این‌ پس‌ نام‌ تو یعقوب‌ خوانده‌ نشود بلكه‌ اسرائیل‌، زیرا كه‌ با خدا و با انسان‌ مجاهده‌ كردی‌ و نصرت‌ یافتی‌.»  29  و یعقوب‌ از او سؤال‌ كرده‌، گفت‌: «مرا از نام‌ خود آگاه‌ ساز.» گفت‌: «چرا اسم‌ مرا می‌پرسی‌؟» و او را در آنجا بركت‌ داد.  30  و یعقوب‌ آن‌ مكان‌ را «فِنیئیل‌» نامیده‌، (گفت‌:) «زیرا خدا را روبرو دیدم‌ و جانم‌ رستگار شد.»  31  و چون‌ از «فِنوئیل‌» گذشت‌، آفتاب‌ بر وی‌ طلوع‌ كرد، و بر ران‌ خود می‌لنگید.  32  از این‌ سبب‌ بنی‌اسرائیل‌ تا امروزعِرق‌النساء را كه‌ در كف‌ ران‌ است‌، نمی‌خورند، زیرا كف‌ ران‌ یعقوب‌ را در عِرق‌النسا   لمس‌ كرد.

                                                   کتاب عهد قدیم ( تورات ) کتاب پیدایش باب 32 آیات 22 تا 32

 

درادامه مطلبی را از کتاب « این لحظه طلایی » می آورم : 

می آید

چنین می فرماید : هرگاه گناه و شرارت در دنیا از حد اشباع خارج شود، خواهم آمد تا به مردم آگاهی دهم. 

به آن معلم، «روح مجسم خدا» یا «تجسم الهی» گفته می شود. وقتی این تجسم بیاید، هیچ كس قادر نیست آن را مخفی كند و همگان او را خواهند شناخت. ولی اسم و شكل او لزوماً هر دفعه یكسان نیست و در همینجاست كه اكثر مردم دچار اشتباه می شوند...

روح خدا همیشه وجود دارد... 

برای روح خدا  آمدن و رفتنی وجود ندارد...  روح خدا  هرگز نمی آید و  هرگز نمی رود. ولی در حقیقت روح خدا هر لحظه می آید.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٥ - چشم به راه محبوب


۱ - ملاقات حضرت ابراهیم با « يکی »

به نام قادر متعال

 

وعده تولد پسر ابراهیم، شفاعت ابراهیم برای سدوم

دیدار سه فرشته

1 و خداوند در بلوطستان‌ ممری‌، بر وی‌ ظاهر شد، و او در گرمای‌ روز به‌ در خیمه‌ نشسته‌ بود. 2 ناگاه‌ چشمان‌ خود را بلند كرده‌، دید كه‌ اینك‌ سه‌ مرد در مقابل‌ او ایستاده‌اند. و چون‌ ایشان‌ را دید، از در خیمه‌ به‌ استقبال‌ ایشان‌ شتافت‌، و رو بر زمین‌ نهاد  3  و گفت‌: «ای‌ مولا، اكنون‌ اگر منظور نظر تو شدم‌، از نزد بندة‌ خود مگذر.  4  اندك‌ آبی‌ بیاورند تا پای‌ خود را شسته‌، در زیر درخت‌ بیارامید،  5  ولقمة‌ نانی‌ بیاورم‌ تا دلهای‌ خود را تقویت‌ دهید و پس‌ از آن روانه‌ شوید، زیرا برای‌ همین‌، شما را بر بندة‌ خود گذر افتاده‌ است‌.» گفتند: «آنچه‌ گفتی‌ بكن‌.»  6  پس‌ ابراهیم‌ به‌ خیمه‌، نزد ساره‌ شتافت‌ و گفت‌: «سه‌ كیل‌ از آرد مَیدَه‌ بزودی‌ حاضر كن‌ و آن‌ را خمیر كرده‌، گِرده‌ها بساز.»  7  و ابراهیم‌ به‌ سوی‌ رمه‌ شتافت‌ و گوسالة‌ نازكِ خوب‌ گرفته‌، به‌ غلام‌ خود داد تا بزودی‌ آن‌ را طبخ‌ نماید.  8  پس‌ كره‌ و شیر و گوساله‌ای‌ را كه‌ ساخته‌ بود، گرفته‌، پیش‌ روی‌ ایشان‌ گذاشت‌، و خود در مقابل‌ ایشان‌ زیر درخت‌ ایستاد تا خوردند.  9  به‌ وی‌ گفتند: «زوجه‌ات‌ ساره‌ كجاست‌؟» گفت‌: «اینك‌ در خیمه‌ است‌.»  10  گفت‌: «البته‌ موافق‌ زمان‌ حیات‌، نزد تو خواهم‌ برگشت‌، و زوجه‌ات‌ ساره‌ را پسری‌ خواهد شد.» و ساره‌ به‌ در خیمه‌ای‌ كه‌ در عقب‌ او بود، شنید.  11  و ابراهیم‌ و ساره‌ پیر و سالخورده‌ بودند، و عادت‌ زنان‌ از ساره‌ منقطع‌ شده‌ بود. 12 پس‌ ساره‌ در دل‌ خود بخندید و گفت‌: «آیا بعد از فرسودگی‌ام‌ مرا شادی‌ خواهد بود، و آقایم‌ نیز پیر شده‌ است‌؟»  13  و  خداوند  به‌ ابراهیم‌ گفت‌: «ساره‌ برای‌ چه‌ خندید و گفت‌: آیا فی‌الحقیقه‌ خواهم‌ زایید و حال‌ آنكه‌ پیر هستم‌؟  14  مگر هیچ‌ امری‌ نزد  خداوند  مشكل‌ است‌؟ در وقت‌ موعود، موافق‌ زمان‌ حیات‌، نزد تو خواهم‌ برگشت‌ و ساره‌ را پسری‌ خواهد شد.»  15  آنگاه‌ ساره‌ انكار كرده‌، گفت‌: »نخندیدم‌»، چونكه‌ ترسید. گفت‌: «نی‌، بلكه‌ خندیدی‌.»

شفاعت‌ ابراهیم

16 پس‌، آن‌ مردان‌ از آنجا برخاسته‌، متوجه‌ سُدُوم‌ شدند، و ابراهیم‌ ایشان‌ را مشایعت‌ نمود.17  و  خداوند  گفت‌: «آیا آنچه‌ من‌ می‌كنم‌، از ابراهیم‌ مخفی‌ دارم‌؟  18  و حال‌ آنكه‌ از ابراهیم‌ هر آینه‌ امتی‌ بزرگ‌ و زورآور پدید خواهد آمد، و جمیع‌ امت‌های‌ جهان‌ از او بركت‌ خواهند یافت‌. 19  زیرا او را می‌شناسم‌ كه‌ فرزندان‌ و اهل‌ خانة‌ خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طریق‌ خداوند  را حفظ نمایند، و عدالت‌ و انصاف‌ را بجا آورند، تا  خداوند  آنچه‌ به‌ ابراهیم‌ گفته‌ است‌، به‌ وی‌ برساند.»  20  پس‌  خداوند  گفت‌: «چونكه‌ فریاد سُدوم‌ و عَموره‌ زیاد شده‌ است‌، و خطایای‌ ایشان‌ بسیار گران‌،  21  اكنون‌ نازل‌ می‌شوم‌ تا ببینم‌ موافق‌ این‌ فریادی‌ كه‌ به‌ من‌ رسیده‌، بالتّمام‌ كرده‌اند. والاّ خواهم‌ دانست‌.»  22  آنگاه‌ آن‌ مردان‌ از آنجا بسوی‌ سدوم‌ متوجه‌ شده‌، برفتند. و ابراهیم‌ در حضور  خداوند  هنوز ایستاده‌ بود.  23  و ابراهیم‌ نزدیك‌ آمده‌، گفت‌: «آیا عادل‌ را با شریر هلاك‌ خواهی‌ كرد؟  24  شاید در شهر پنجاه‌ عادل‌ باشند، آیا آن‌ را هلاك‌ خواهی‌ كرد و آن‌ مكان‌ را بخاطر آن‌ پنجاه‌ عادل‌ كه‌ در آن‌ باشند، نجات‌ نخواهی‌ داد؟  25  حاشا از تو كه‌ مثل‌ این‌ كار بكنی‌ كه‌ عادلان‌ را با شریران‌ هلاك‌ سازی‌ و عادل‌ و شریر مساوی‌ باشند. حاشا از تو! آیا داور تمام‌ جهان‌، انصاف‌ نخواهد كرد؟»  26   خداوند  گفت‌: «اگر پنجاه‌ عادل‌ در شهر سدوم‌ یابم‌، هر آینه‌ تمام‌ آن‌ مكان‌ را به‌ خاطر ایشان‌ رهایی‌ دهم‌.» 27 ابراهیم‌ در جواب‌ گفت‌: «اینك‌ من‌ كه‌ خاك‌ و خاكستر هستم‌، جرأت‌ كردم‌ كه‌ به‌ خداوند سخن‌ گویم‌.  28  شاید از آن‌ پنجاه‌ عادل‌، پنج‌ كم‌ باشد. آیا تمام‌ شهر را بسبب‌ پنج‌، هلاك‌ خواهی‌ كرد؟» گفت‌: «اگر چهل‌ و پنج‌ در آنجا یابم‌، آن‌ را هلاك‌نكنم‌.»  29  بار دیگر بدو عرض‌ كرده‌، گفت‌: «هر گاه‌ در آنجا چهل‌ یافت‌ شوند؟» گفت‌: «به‌ خاطر چهل‌ آن‌ را نكنم‌.»  30  گفت‌: «زنهار غضب‌ خداوند افروخته‌ نشود تا سخن‌ گویم‌. شاید در آنجا سی‌ پیدا شوند؟» گفت‌: «اگر در آنجا سی‌ یابم‌، این‌ كار را نخواهم‌ كرد.»  31  گفت‌: «اینك‌ جرأت‌ كردم‌ كه‌ به‌ خداوند عرض‌ كنم‌. اگر بیست‌ در آنجا یافت‌ شوند؟» گفت‌: «به‌ خاطر بیست‌ آن‌ را هلاك‌ نكنم‌.» 32 گفت‌: «خشم‌ خداوند، افروخته‌ نشود تا این‌ دفعه‌ را فقط عرض‌ كنم‌، شاید ده‌ در آنجا یافت‌ شوند؟» گفت‌: «به‌ خاطر ده‌ آن‌ را هلاك‌ نخواهم‌ ساخت‌ .»  33  پس‌  خداوند  چون‌ گفتگو را با ابراهیم‌ به‌ اتمام‌ رسانید، برفت‌ و ابراهیم‌ به‌ مكان‌ خویش‌ مراجعت‌ كرد.

   

                                                کتاب عهد قدیم ( تورات ) کتاب پیدایش باب ۱۸ آیات ۱ تا  33                     

*توضیح اینکه سدوم مکانی بود که قوم لوط در آن زندگی می کردند.

در خواستی  از شما  دوستان  دارم‌،  لطف کنید  و   به  نحوه  احترام  گذاشتن  و  صحبت  کردن حضرت ابراهیم با  « یکی » بیشتر دقت کنید  ابراهیمی که خلیل ا... ( دوست خدا ) لقب داشت.

نظرتون در مورد اینکه خداوند بر هر که بخواهد روح خود را فرو می فرستد چیه ؟

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٥ - چشم به راه محبوب


چه کسی می داندشب قدريعنی چه ؟

به نام او

فرشتگان را همراه روح - که فرمان اوست - برهریک از بندگانش که بخواهد فرو می فرستد تا بیم دهند که : جز من خدایی نیست، پس از من بترسید.

                                                                                               سوره النحل – آیه 2

 

شب قدر آمده...

تشنه‌ام این رمضان، تشنه‌تر از هر رمضانی

شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی

لیلة‌القدر عزیزی است، بیا دل بتكانیم

سهم ما چیست از این روزه، همین خانه‌تكانی

ماه كنعان! ندهد سلطنت مصر، فریبت

تو چرا مثل پدر نیستی ای یوسف ثانی!

نیست تقصیر عصا، معجزه‌ی موسوی‌ات نیست

كاش می‌شد كه شعیب‌ات بپذیرد به شبانی

بی‌نشانان زمین، زنده‌به‌گوران زمانیم

همه همسایه مرگیم همین است نشانی 

علیرضا قزوه

ضیافت‌ در خانه‌ متی‌

27  از آن‌ پس‌ بیرون‌ رفته‌، باجگیری‌ را كه‌ لاوی‌ نام‌ داشت‌، بر باجگاه‌ نشسته‌ دید. او را گفت‌: «از عقب‌ من‌ بیا.»  28  در حال‌ همه‌ چیز را ترك‌ كرده‌، برخاست‌ و در عقب‌ وی‌ روانه‌ شد.  29  و لاوی‌ ضیافتی‌ بزرگ‌ در خانه‌ خود برای‌ او كرد و جمعی‌ بسیار از باجگیران‌ و دیگران‌ با ایشان‌ نشستند. 30امّا كاتبان‌ ایشان‌ و فریسیان‌ همهمه‌ نموده‌، به‌ شاگردان‌ او گفتند: «برای‌ چه‌ با باجگیران‌ و گناهكاران‌ اَكل‌ و شُرب‌ می‌كنید؟»  31  عیسی‌ در جواب‌ ایشان‌ گفت‌: «تندرستان‌ احتیاج‌ به‌ طبیب‌ ندارند بلكه‌ مریضان‌.  32  و نیامده‌ام‌ تا عادلان‌ بلكه‌ تا عاصیان‌ را به‌ توبه‌ بخوانم‌.»

                                                                              انجیل لوقا باب 5 آیات 27 تا 32

در نوشته های بعدی اندکی با هم در مورد ملاقاتهایی که برخی از پیامبران و اولیاخدا با روح خدا « یکی » داشته اند که درکتاب مقدس آمده صحبت می کنیم ونمونه هایی را با هم مرور می کنیم.

راستی منظور از روح که درآیات قرآن مانند سوره قدر و سوره نحل آمده چیه ؟

و اقعا چه کسی می داند شب قدريعنی چه ؟ چه کسی می داند قدر شب یعنی چه؟

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٥ - چشم به راه محبوب


هشدار به عالمان بی عمل ( ۲ )

به نام وفادارترین

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند              چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

مشکـلی  دارم ز دانشمند  مجلس  بازپرس              توبـه فرمایان  چرا  خود  توبه کمتر می‌کنـند

گوییا      باور      نـمی‌دارند      روز    داوری               کاین همه قلب و  دغل در کار داور می‌کنـند

یا رب این نو دولتان را با خر خودشان نـشان              کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنـند

حافظ

آنگاه‌ عیسی‌ آن‌ جماعت‌ و شاگردان‌ خود را خطاب‌ كرده‌،  2  گفت‌: «كاتبان‌ و فریسیان‌ بر كرسی‌ موسی‌ نشسته‌اند.  3  پس‌ آنچه‌ به‌ شما گویند، نگاه‌ دارید و بجا آورید، لیكن‌ مثل‌ اعمال‌ ایشان‌ مكنید زیرا می‌گویند و نمی‌كنند.  4 زیرا بارهای‌ گران‌ و دشوار را می‌بندند و بر دوش‌ مردم‌ می‌نهند و خود نمی‌خواهند آنها را به‌ یك‌ انگشت‌ حركت‌ دهند.  5  و همه‌ كارهای‌ خود را می‌كنند تا مردم‌، ایشان‌ را ببینند. حمایلهای‌ خود را عریض‌ و دامنهای‌ قبای‌ خود را پهن‌ می‌سازند، 6  و بالا نشستن‌ در ضیافتها و كرسیهای‌ صدر در كنایس‌ را دوست‌ می‌دارند،  7  و تعظیم‌ در كوچه‌ها را و اینكه‌ مردم‌ ایشان‌ را آقا آقا بخوانند.  8  لیكن‌ شما آقا خوانده‌ مشوید، زیرا استاد شما یكی‌ است‌ یعنی‌ مسیح‌ و جمیع‌ شما برادرانید.  9  و هیچ‌ كس‌ را بر زمین‌، پدر خود مخوانید زیرا پدر شما یكی‌ است‌ كه‌ در آسمان‌ است‌.  10  و پیشوا خوانده‌ مشوید، زیرا پیشوای‌ شما یكی‌ است‌ یعنی‌ مسیح‌.  11  و هر كه‌ از شما بزرگتر باشد، خادم‌ شما بُوَد.  12  و هر كه‌ خود را بلند كند، پست‌ گردد و هر كه‌ خود را فروتن‌ سازد سرافراز گردد.

13  «وای‌ بر شما ای‌ كاتبان‌ و فریسیان‌ ریاكار كه‌ درِ ملكوت‌ آسمان‌ را به‌ روی‌ مردم‌ می‌بندید، زیرا خود داخل‌ آن‌ نمی‌شوید و داخل‌ شوندگان‌ را از دخول‌ مانع‌ می‌شوید.  14  وای‌ بر شما ای‌ كاتبان‌ و فریسیان‌ ریاكار، زیرا خانه‌های‌ بیوه‌زنان‌ را می‌بلعید و از روی‌ ریا نماز را طویل‌ می‌كنید؛ از آنرو عذاب‌ شدیدتر خواهید یافت‌.  15  وای‌ بر شما ای‌ كاتبان‌ و فریسیان‌ ریاكار، زیرا كه‌ برّ و بحر را می‌گردید تا مریدی‌ پیدا كنید و چون‌ پیدا شد او را دو مرتبه‌ پست‌تر از خود، پسر جهنّم‌ می‌سازید!  16  وای‌ بر شما ای‌ راهنمایان‌ كور كه‌ می‌گویید "هر كه‌ به‌ هیكل‌ قسم‌ خورد باكی‌ نیست‌ لیكن‌ هر كه‌ به‌ طلای‌ هیكل‌ قسم‌ خورد باید وفا كند."  17  ای‌ نادانان‌ و نابینایان‌، آیا كدام‌ افضل‌ است‌؟ طلا یا هیكلی‌ كه‌ طلا را مقدّس‌ می‌سازد؟ 18  "و هر كه‌ به‌ مذبح‌ قسم‌ خورد باكی‌ نیست‌ لیكن‌ هر كه‌ به‌ هدیه‌ای‌ كه‌ بر آن‌ است‌ قسم‌ خورد، باید ادا كند."  19  ای‌ جهّال‌ و كوران‌، كدام‌ افضل‌ است‌؟ هدیه‌ یا مذبح‌ كه‌ هدیه‌ را تقدیس‌ می‌نماید؟ 20 پس‌ هر كه‌ به‌ مذبح‌ قسم‌ خورد، به‌ آن‌ و به‌ هر چه‌ بر آن‌ است‌ قسم‌ خورده‌ است‌؛  21  و هر كه‌ به‌ هیكل‌ قسم‌ خورد، به‌ آن‌ و به‌ او كه‌ در آن‌ ساكن‌ است‌، قسم‌ خورده‌ است‌؛  22  و هر كه‌ به‌ آسمان‌ قسم‌ خورد، به‌ كرسی‌ خدا و به‌ او كه‌ بر آن‌ نشسته‌ است‌، قسم‌ خورده‌ باشد.

23  «وای‌ بر شما ای‌ كاتبان‌ و فریسیان‌ ریاكار كه‌ نعناع‌ و شبت‌ و زیره‌ را عشر می‌دهید و اعظم‌احكام‌ شریعت‌، یعنی‌ عدالت‌ و رحمت‌ و ایمان‌ را ترك‌ كرده‌اید! می‌بایست‌ آنها را بجا آورده‌، اینها را نیز ترك‌ نكرده‌ باشید.  24  ای‌ رهنمایان‌ كور كه‌ پشه‌ را صافی‌ می‌كنید و شتر را فرو می‌برید! 25  وای‌ بر شما ای‌ كاتبان‌ و فریسیان‌ ریاكار، از آن‌ رو كه‌ بیرون‌ پیاله‌ و بشقاب‌ را پاك‌ می‌نمایید و درون‌ آنها مملّو از جبر و ظلم‌ است‌.  26  ای‌ فریسی‌ كور، اوّل‌ درون‌ پیاله‌ و بشقاب‌ را طاهر ساز تا بیرونش‌ نیز طاهر شود!  27  وای‌ بر شما ای‌ كاتبان‌ و فریسیان‌ ریاكار كه‌ چون‌ قبور سفید شده‌ می‌باشید كه‌ از بیرون‌، نیكو می‌نماید لیكن‌ درون‌ آنها از استخوانهای‌ مردگان‌ و سایر نجاسات‌ پر است‌!  28  همچنین‌ شما نیز ظاهراً به‌ مردم‌ عادل‌ می‌نمایید، لیكن‌ باطناً از ریاكاری‌ و شرارت‌ مملّو هستید.

29  «وای‌ بر شما ای‌ كاتبان‌ و فریسیان‌ ریاكار كه‌ قبرهای‌ انبیا را بنا می‌كنید و مدفنهای‌ صادقان‌ را زینت‌ می‌دهید، 30  و می‌گویید: "اگر در ایام‌ پدران‌ خود می‌بودیم‌، در ریختن‌ خون‌ انبیا با ایشان‌ شریك‌ نمی‌شدیم‌!"  31  پس‌ بر خود شهادت‌ می‌دهید كه‌ فرزندان‌ قاتلان‌ انبیا هستید.  32  پس‌ شما پیمانه‌ پدران‌ خود را لبریز كنید!  33  ای‌ ماران‌ و افعی‌زادگان‌! چگونه‌ از عذاب‌ جهنّم‌ فرار خواهید كرد؟  34  لهذا الحال‌ انبیا و حكماء و كاتبان‌ نزد شما می‌فرستم‌ و بعضی‌ را خواهید كشت‌ و به‌ دار خواهید كشید و بعضی‌ را در كنایس‌ خود تازیانه‌ زده‌، از شهر به‌ شهر خواهید راند،  35  تا همه‌ خونهای‌ صادقان‌ كه‌ بر زمین‌ ریخته‌ شد بر شما وارد آید، از خون‌ هابیل‌ صدیق‌تا خون‌ زكریا ابن‌ برخیا كه‌ او را در میان‌ هیكل‌ و مذبح‌ كشتید.  36  هرآینه‌ به‌ شما می‌گویم‌ كه‌ این‌ همه‌ بر این‌ طایفه‌ خواهد آمد!

انجیل متی باب 23 آیات 1 تا 36

وعاقبت آنان که درهرکاری اعم از مادی و معنوی برهمه به جز خودشان سخت می گرفتند موعودی راکه کتاب آسمانی شان به آمدن او وعده داده بود رابه زحمت انداختند.اورانشناختند بدعت گذارش نامیدند و هرچه نباید و نشاید.همواره خود را بر حق دانستند و او را هرچه خواستند.عده ای اوراشناختند وعده ای به روی خود نیاوردندکه اوراشناختندچون شناختن و برحق دانستن او خودشان و موقعیتشان را به خطر می انداخت و بی آبرو می کرد .گویا این داستان تا آشکاری دوباره نجات دهنده همچنان ادامه دارد، باشد که ما اینگونه نباشیم .                                                                                               آمین یا رب العالمین

نظرتون چیه ؟

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٥ - چشم به راه محبوب


ناپاکی از درون است

به نام تنها پاک کننده

امام علی ع : « زهد به معنای آن نیست كه تو مالك چیزی نباشی، بلكه زهد آن است كه چیزی مالك تو نباشد.»

14  پس‌ آن‌ جماعت‌ را پیش‌ خوانده‌، بدیشان‌ گفت‌: «همه‌ شما به‌ من‌ گوش‌ دهید و فهم‌ كنید. 15 هیچ‌ چیز نیست‌ كه‌ از بیرون‌ آدم‌ داخل‌ او گشته‌، بتواند او را نجس‌ سازد بلكه‌ آنچه‌ از درونش‌ صادر شود آن‌ است‌ كه‌ آدم‌ را ناپاك‌ می‌سازد. 16 هر كه‌ گوش‌ شنوا دارد بشنود.»

17  و چون‌ از نزد جماعت‌ به‌ خانه‌ در آمد، شاگردانش‌ معنی‌ مثل‌ را از او پرسیدند.  18 بدیشان‌ گفت‌: «مگر شما نیز همچنین‌ بی‌فهم‌ هستید و نمی‌دانید كه‌ آنچه‌ از بیرون‌ داخل‌ آدم‌ می‌شود، نمی‌تواند او را ناپاك‌ سازد،  19  زیرا كه‌ داخل‌ دلش‌ نمی‌شود بلكه‌ به‌ شكم‌ می‌رود و خارج‌ می‌شود به‌ مزبله‌ای‌ كه‌ این‌ همه‌ خوراك‌ را پاك‌ می‌كند.»  20  و گفت‌: «آنچه‌ از آدم‌ بیرون‌ آید، آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ را ناپاك‌ می‌سازد،  21  زیرا كه‌ از درون‌ دل‌ انسان‌ صادر می‌شود، خیالات‌ بد و زنا و فسق‌ و قتل‌ و دزدی‌  22  و طمع‌ و خباثت‌ و مكر و شهوت‌پرستی‌ و چشم‌ بد و كفر و غرور و جهالت‌.  23  تمامی‌ این‌ چیزهای‌ بد از درون‌ صادر می‌گردد و آدم‌ را ناپاك‌ می‌گرداند.»

                                                                              انجیل مرقس باب 7 آیات 14 تا 23

نظرتون چیه ؟

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٥ - چشم به راه محبوب


ايمان افسر رومی

     به نام تنها نجات دهنده

         جز  غمت  ندارم   به حال دل  گواهی              ای که نورچشمم دراین شب سیاهی

         چشم من  به راهت همیشه تا بیایی              باغ من   بهارم   بهشت   من  کجایی

   قیصر امین پور

صبر می کنم بر دوریت آنچنان که تشنگان هر روز و هر شب بر دوری آب

با سلام

پیشاپیش نیمه شعبان را که یادآور منجی عصر آخر است تبریک می گویم .حکایت منجی ونجات فقط مخصوص این عصر نمی باشد و بارها در کتب مقدس و در طول تاریخ به آمدن منجی در مقاطعی مشخص وعده داده شده است . می توان در نظر گرفت که همه دارای یک منشاء می باشند و در هر زمان به شکلی و با نامی به نجات بشریت آمده اند و می آیند یا بهتر بگویم آمده و می آیداین تفاوت ها و به ظاهر فرقها وجدایی ها تنها ما انسانها را به بیراهه نفاقها و تفرقه ها و تفاخرها کشانده است و باعث شده که اصل یکی را که مهم ترین است دراین میان فراموش کنیم که همه چیز از یکی می آیند همه یکی هستند ومنشاء یکی دارند و آن یکی مداوم می آید و می آید . آن یکی مدام آمدنی است .در ادامه شعری در این مصداق را که قبلا هم درنوشته بت عیار همین وبلاگ آورده بودم می آورم :

هر لحظه به شکلی بت عیاربرآمد دل برد و نهان شد

هر دم به لباس دگر آن یار برآمد گه پیر و جوان شد

            گاهی به تک  طینت  صلصال  فرورفت   غواص معانی

                                    گاهی زتک ، گه گل فخاربرآمدزآن پس به جهان شد

گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق خودرفت به کشتی

گه گشت خلیل و به دل نار برآمد آتش گل از آن شد

یوسف شد و از مصر فرستاد لباسی روشنگر عالم

                        از  دیده   یعقوب  چو  انوار  برآمد  تا  دیده  عیان شد

بالله که همو بود که اندر ید بیضا می کرد شبانی

 

در چوب شد  و بر صفت مار برآمد زآن فخر کیان شد

میگشت دمی چند براین روی زمین او از بهر تفرج

عیسی  شد  و بر گنبد دوار  برآمد  تسبیح کنان شد

فی الجمله همو بود که می آمد و میرفت هر قرن که دیدی

تا عاقبت آن شکل  عرب وار  برآمد دارای جهان شد

            منسوخ چه باشد ، نه تناسخ که حقیقت، آن دلبرزیبا

                                    شمشیر شد و بر کف  کرار  برآمد ،  قتال  زمان شد

باالله که همو بود که میگفت انالحق در صورت بوالحی

منصور نبود  آنکه بر آن دار  برآمد نادان به گمان شد

رومی سخن کفر نگفته است و نگوید منکر مشویدش

کافر  بود آن کس که به انکار  بر آمد از دوزخیان شد

                                                            مولانا                                      

ایمان‌ افسر رومی

و چون‌ همه‌ سخنان‌ خود را به‌ سمع‌ خلق‌ به‌اتمام‌ رسانید، وارد كفرناحوم‌ شد.  2  و یوزباشی‌ را غلامی‌ كه‌ عزیز او بود، مریض‌ و مشرف‌ بر موت‌ بود.  3  چون‌ خبر عیسی‌ را شنید، مشایخ‌ یهود را نزد وی‌ فرستاده‌ از او خواهش‌ كرد كه‌ آمده‌، غلام‌ او را شفا بخشد.  4  ایشان‌ نزد عیسی‌ آمده‌، به‌ الحاح‌ نزد او التماس‌ كرده‌، گفتند: «مستحقّ است‌ كه‌ این‌ احسان‌ را برایش‌ بجا آوری‌.  5  زیرا قوم‌ ما را دوست‌ می‌دارد و خود برای‌ ما كنیسه‌ را ساخت‌.»

6  پس‌ عیسی‌ با ایشان‌ روانه‌ شد و چون‌ نزدیك‌ به‌ خانه‌ رسید، یوزباشی‌ چند نفر از دوستان‌ خود را نزد او فرستاده‌، بدو گفت‌: «خداوندا، زحمت‌ مكش‌ زیرا لایق‌ آن‌ نیستم‌ كه‌ زیر سقف‌ من‌ درآیی‌.  7  و از این‌ سبب‌ خود را لایق‌ آن‌ ندانستم‌ كه‌ نزد تو آیم‌، بلكه‌ سخنی‌ بگو تا بنده‌ من‌ صحیح‌ شود.  8  زیرا كه‌ من‌ نیز شخصی‌ هستم‌ زیر حكم‌ و لشكریان‌ زیر دست‌ خود دارم‌. چون‌ به‌ یكی‌ گویم‌ برو، می‌رود و به‌ دیگری‌ بیا، می‌آید و به‌ غلام‌ خود این‌ را بكن‌، می‌كند.»  9  چون‌ عیسی‌ این‌ را شنید، تعجّب‌ نموده‌ به‌سوی‌ آن‌ جماعتی‌ كه‌ ازعقب‌ او می‌آمدند روی‌ گردانیده‌، گفت‌: «به‌ شما می‌گویم‌ چنین‌ ایمانی‌، در اسرائیل‌ هم‌ نیافته‌ام‌.» 10  پس‌ فرستادگان‌ به‌ خانه‌ برگشته‌، آن‌ غلام‌ بیمار را صحیح‌ یافتند.

                                                                                             انجیل لوقا باب 7 آیات 1 تا 10

نظرتون چیه ؟ 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٥ - چشم به راه محبوب